ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/۱٩  

خداجون طعم لذت هاتو به من بچشان تا به لذت های پست انسانی نروم

 


کلمات کلیدی:
ای حکیم شفا بخش
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٩  

مهربانا   روحم مریض است

 شیطان دست از من نمی کشد

وسوسه هایش دلم را به درد آورده  چشم بصیرت مرا تار کرده است ذهن مرا کند کرده 

 پای روحم می لنگد زبان روحم دیگر رحمت و عشق تو را نمی چشد  اشتهای 

روحم کور شده تا آنجا که نمازم را قضا می کنم گاهی نزدیک است ایست قلبی بگیرم 

ای حکیم بزرگ نسخه ای برایم بپیچ که هنوز نمرده ام


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  
کلمات کلیدی:
عقل همیشه مغلوب از حس من
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٤  

خدایا احساسم مرا فرمانروایی می کند ولی می داند عقلم .

پشیمان از حس غریبم بر عقل بر می گردم ولی بار دگر آن حس

غریب آشنا می شود و

نیروی عجیبی را در وجودم بر می انگیزد عقلم را کنار می گذارم


کلمات کلیدی:
دادو فقان
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٤  

خدایا به داد و فقان آمده ام از کمبود کمبود های روح

روان کمبود احساس

روحم نیش مار روزگار خورده و از مردم روزگار

پادزهرش را می جویم جای زخم را بدتر می کنند 

از مردم  گل می طلبم خارم می کنند 

خدایا فقط به خاطر تو چیزی نمی گویم وگرنه

شیطانی می شدم

 که ابلیس مرا استاد خطاب کند و حس انتقام را تا

ریشه ی وجود مردم می بردم تا امید زیستن را به

گور برند

فقط ای خدا از تو می ترسم


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۸  
کلمات کلیدی:
 
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٧  
کلمات کلیدی:
مرگی آرام
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۳/۱  

دارم دوران نوجوانی رو سر میکنم آن هم در

اوجش دوران 

عشق بازی دوران بلوغ دوران آرزوهای

بلند 

دوران شهوت رانی حال در اوج

سرنوشت سازی قرار 

دآرم و می تونم خودم را به

یک دانشمند,انسان بزرگ در

علم و دانش برسونم یا که  نان فردایم را

نداشته باشم  یا انسانی 

 باشم که معشوقه اش خدا باشد و با کمال

شود یا

 که از حیوانی پست تر باشم

خدایا این سفر دنیایی با عشق تو په پایان خود

یعنی با

گریهمرگی آرامگریه

خواهد رسید و آنگاته به هر آنچه که خواهم

خواهم رسید هر آرزویی که داشتم برآورده

خواهد شد

بزرگ ترین آرزویم وصال توست معبود

محبوبم

افسوسای معشوقمافسوس


کلمات کلیدی:
درد و دل با معبود
ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٢/۳۱  

 

 

گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و

هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

گفت: عزیز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده

بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق

خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس چرا راضی شدی من

برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

گفت : عزیزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند

،اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی

آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر

راهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو هرگز گوش نکردی و آن

سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، بارها گل

برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول

درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی

خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار

نمی کنی وگر نه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...


کلمات کلیدی:
سوداگر آه و ناله ام خداست
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/۳٠  

مرگ =وصال با معشوقه انتهای حبس پایان رنج ها شروع لذت های ابدی ...

معبود من عشق زمینی چقدر لذت داره

با تو معاشقه کردن چقدر زیباست؟افسوس

معشوقه ی آسمانی

خدایادلم تنگ شده

آخه این دنیایی که ساختی خیلی دل آدم رو می گیره

 گاهی خیلی کسل کننده میشه

برای لذتی کوتاه گاهی مثل حیوان میدود

ممکنه آخر هم بهش نرسه

میدونی خدا توی این دنیا که هیچ چیز دلخوشم نمیکنه

دارم روز به روز به دیدارت مشتاق تر میشم

دوست دارم با

 افسوسمرگی آرام افسوس

بدون ترس وبدون عذاب قبر و بدون وحشت و تنگی قبر به سراقت بیام

از با تو بودن کمال لذت رو ببرم

سرخوشی من تویی


کلمات کلیدی: